جواب اجمالى:
تعريف صحابى شامل حضرت عيسى (ع) نمى شود بر فرض اينكه اگر يك برخورد باعث صحابى بودن بشود در برخوردهاى طبيعى است. از اين گذشته صحابى بودن فى نفسه حسن ذاتى ندارد بلكه صحابى عادل بودن و خوب بودن، عام و خاص من وجه مى باشند نه عام و خاص مطلق.
تازه اگر صحابى بودن حضرت عيسى(ع) ثابت شود، خوب بودن، وسيله هدايت بودن او قبلا ثابت شده است نه از طريق صحابى بودن گذشته از همه اينها سخن ذهبى با نظر ديگر علماى اهل سنت مخالف مى باشد.
جواب تفصيلى:
مقدمه:
براى روشن شدن جواب به نكاتى تحت عنوان مقدمه اشاره مى شود:
1ـ تعريف صحابى در لغت و اصطلاح عامه و خاصه، در لغت صاحب و ملازم بودن با انسان يا مكان و يا حيوان را گويند و فرق نمى كند مصاحبت با بدن باشد يا همت و در عرف مصاحب به كسى مى گويند كه مدت زيادى با كسى همراه بوده باشد([1]).
از نظر عامه:
1ـ سيد بن مسيب: صحابى كسى است كه لااقل يكى دو سال و يا يكى دو جنگ با حضرت بوده باشد([2]).
2ـ صاحب غوالى: صحابى بر كسى كه يك ساعت با حضرت بوده صدق مى كند ولى در عرف به كسى كه زياد همراه حضرت بوده گفته مى شود([3]).
3ـ ابن عبدالبر، «نثبت عدالة جمعيهم» همه صحابه را عادل مى دانيم([4]).
از نظر شيعه:
ادامه مطلب
ادامه مطلب
در مورد حضرت آدم (عليه السلام)، مفسرين جوابهايي دادهاند كه در حقيقت مكمل يكديگر هستند:
1. يكى از نكات كليدى براى چاره جويىِ اَعمالِ به ظاهر گناه معصومان، تمايز نهادن ميان امر و نهى «مولوى» و «ارشادى» است. در امر و نهى مولوى، خودِ سرپيچى از فرمان، زيانبار است; چراكه حرمت و منزلت كسى كه پيروى از او لازم بوده، ناديده گرفته شده است. به عنوان مثال، نهى از خوردن شراب، نهىِ مولوى است كه سرپيچى از آن، خواه ناخواه، عقوبت زا است، چه به مستى و عواقب ناشى از آن بينجامد و چه اين پيامدهاى ناگوار را به دنبال نياورد. اما امر و نهى ارشادى، به منزله ارشاد و راهنمايى به حكم عقل است و صِرف سرپيچى از آن، ضرر و زيانى در پى ندارد. امر و نهى پزشكان، نمونه روشنى از اين دست است.
وقتى كه پزشك به خوردن دارويى فرمان مى دهد و يا بيمار را از انجام عملى برحذر مى دارد، نه از آن رو است كه خود را مولا و صاحب اختيار و بيمار را عبد و بنده خود بداند، بلكه فرمان وى بيانگر وجود رابطه اى مثبت بين خوردن دارو و درمان بيمارى است. بديهى است كه اطاعت و سرپيچى از اين فرمان، به خودى خود، سود و زيانى ندارد; بلكه، تنها، پيامدهاى واقعىِ مربوط به متعلَّقِ آن، دامنگير بيمار مى گردد.
نكته درخور توجه اين است كه امر و نهى خداوند و اولياى دين گاه جنبه ارشادى به خود مى گيرد و در اين صورت، تخلف از آن، گناه و حرام شرعى بشمار نمى آيد. براى مثال، اگر پيامبر خدا - صلى الله عليه و اله- شخص بيمارى را از خوردن يك نوع غذا برحذر دارد و دليل آن را شدت يافتن بيمارى وى بشمارد، سرپيچى از اين فرمان، غير از شدت يافتن بيمارى، عقوبت ديگرى در پى نخواهد داشت.
ادامه مطلب
اين كه گفته مى شود شيعه در قضيه ذبح اسماعيل قائل به جهل خداوند است افترائى بيش نيست، چرا كه اولاً اين قول از عده اى از شيعيان منقول است. و ثانياً بداء هيچ ارتباطى با جهل خداوند ندارد و معناى آن اين است كه ظاهر امر چنين نشان داده شده بود كه حضرت ابراهيم مأمور به ذبح اسماعيل است و حضرت ابراهيم چنين اعتقادى پيدا كرده بود، ولى در واقع و نزد خداوند چنين امرى صورت نگرفته بود، به اين معنا كه امر دوام نداشته است و از ابتدا معدود به زمان خاصى بوده است.
جواب تشريحى:
در ابتدا ذكر اين نكته ضرورى است كه برخى بداء را كه از اعتقادات شيعه است به جهل خداوند تفسير كرده اند و روشن است كه اين تفسيرى نادرست و ناشى از بى اطلاعى نسبت به عقايد شيعيان است، چون هيچ يك از بزرگان شيعه، جهل در مورد خداوند را نمى پذيرند بلكه معتقدند، به طور مطلق عالِم به موجودات است (چه قبل از ايجاد و چه بعد از ايجاد و هم كليات و هم به جزئيات...)([1])
اعتقاد شيعه در مورد بداء در مقابل قول يهود است كه مى گويند خداوند، عالَم را خلق نموده و امور آن را رها كرده، پس نمى تواند در آن تغيير وتصرفى انجام دهد.([2]) چنان كه در قرآن آمده: (وقالت اليهود يد اللّه مغلولة)([3])
ادامه مطلب
پاسخ:در ابتدا لازم است چند مطلب بيان شود:
1ـ عصمت از مادة «عصم» به معناي امساك و نگهداشتن است[1] و در اصطلاح متكلمان، عبارت است از «لطفخداوند به بعضي از بندگان، كه با وجود آن هيچ انگيزهاي براي ترك طاعت و انجام معصيت ندارند، اگر چه قدرت بر آن دارند.[2]»
2ـ بنابر يك تقسيم در مورد انبياء، سه گونه عصمت متصور است:
الف) عصمت در دريافت وحي؛ به گونهاي كه وحي الهي را بدون كم و زياد دريافت ميكنند.
ب) عصمت در ابلاغ وحي؛ به گونهاي كه در رساندن دستورات الهي به مردم، از هر خطا و اشتباهي مصونهستند.
ج) عصمت از معصيت؛ يعني در امور ديگر غير از دريافت و ابلاغ وحي، معصوم هستند.[3]
ادامه مطلب
1. «عصمت» برگرفته از كلمه «عصم» به معناى نگهداشتن و مانع شدن است([1]) و در اصطلاح «نيروى درونى است كه شخص را از گناه و حتى از خطا و اشتباه منع مى كند»([2]) و طبق تعريف ديگر «عصمت لطفى است از طرف خداوند، كه شخص را از انجام فعل قبيح باز مى دارد([3])، به اين معنا كه انسان در اثر ايمان و شناخت و يقين كامل، داراى روحى مى شود كه با كمال آزادى و آگاهى هرگز نه تنها گناه نمى كند بلكه انديشه و فكر گناه هم در ذهن او خطور نمى كند([4]).
2. در اصل عصمت انبياء، بين مسلمين هيچ اختلافى نيست، ولى در مراتب آن اختلاف وجود دارد. شيعيان قائلند كه انبياء از انجام هر گناهى چه عمداً و چه سهواً و چه نسياناً معصوم هستند، ولى اكثر اهل سنت معتقدند كه انبياء از گناه صغيره اى كه سهوا انجام شود معصوم نيستند و ممكن است كه شخص نبى گناه صغيره سهوى انجام دهد و همچنين عصمت را فقط در زمان نبوت قبول دارند([5]) نه قبل از آن.
3. منظور از عصمت پرهيز از كارهايى است كه از نظر شرعى حرام است نه امورى كه به آن ها مجازاً عصيان و گناه گفته مى شود.
ـ با توجه به مطالبى كه اشاره شد، در جواب از علت استغفار انبياء و ائمه و اين كه آيا اين عمل آن ها نشان دهنده نقص و نداشتن عصمت نيست بايد بگوييم كه:
ادامه مطلب
امام محمد باقر از امير المومنين (ع) روايت فرموده: هنگامي كه آيت الكرسي نازل شد رسول خدا (ص) فرمود آيه الكرسي آيه اي است كه از گنج عرش نازل شده و زماني كه اين آيه نازل گشت هر بتي كه در جهان بود با صورت به زمين خورد.
در اين زمان ابليس ترسيد و به قومش گفت :"امشب حادثه اي بزرگ اتفاق افتاده است باشيد تا من عالم را بگردم و خبر بياورم.
ابليس عالم را گشت تا به شهر مدينه رسيد مردي را ديد و از او سوال كرد: " ديشب چه حادثه اي اتفاق افتاد"
مرد گفت "رسول خدا فرمود:" آيه اي از گنج هاي عرش نازل شد كه بت هاي جهان به خاطر آن آيه همگي با صورت به زمين خوردند. ابليس بعد از شنيدن حادثه به نزد قومش رفت و حادثه را به آن ها خبر داد.
===================
آيت الكرسي سيد آيات قرآن
پيامبر به حضرت علي (ع) فرمود: " يا علي ! من سيد عربم-مكه سيد شهر هاست- كوه سينا سيد همه كوه هاست- جبرئيل سيد همه فرشتگان است – فرزندانت سيد جوانان اهل بهشتند- قرآن سيد همه كتاب هاست – بقره سيد همه سوره هاي قرآن است – ودر بقره يك آيه است كه آن آيه 50كلمه دارد و هر كلمه 50 بركت دارد و آن آيت الكرسي است.
ادامه مطلب
(سوره 29 آیه 27) اشاره میکند که تمام پیامبران از تخم و ترکه ابراهیم بوده اند. اما (سوره 16 آیه 36) میگوید الله از میان همه ملتها مردمانی را به پیامبری برانگیخته است.
پاسخ : این گفته که تمام پیامبران از نسل ابراهیم بوده اند در این آیه دیده نمیشود . و نهاده شدن پیامبری در نژاد او دال بر انحصار پیامبری در خاندان او نیست چنانچه پیش از او نیز پیامبرانی ( مانند نوح ) بوده اند .
و بخشيديم بدو اسحق و يعقوب را و نهاديم در نژادش پيمبرى و كتاب را و داديم بدو مزدش را در دنيا و همانا او است در آخرت از شايستگان سوره ۲۹ آيه27
قرآن میگوید هر کسی مسئولیت گناهان
خود را بر عهده دارد (سوره 17 آیه 13-15، سوره 53 آیه 38-42)، اما قرآن
یهودیان زمان محمد را برای گناهیی که اجدادشان 2000 سال پیش با ستایش
گوساله طلاعی کرده اند محکوم میکند. پاسخ : در اینجا شبهه افکن هیچگونه آیه ای دال بر صحت گفته خود ذکر نکرده و تنها اقدام به کلی گویی بدون ذکر آیه نموده است هر كس هدايت شود جز اين نيست كه هدايت شود براى خويشتن و هر كس گمراه شود جز اين نيست كه گمراه شود بر خويشتن و برندارد هيچ گنهبارى بار گناه ديگرى را و نيستيم ما عذابكننده تا برانگيزيم پيمبرى را (17:15)
